(~. ~.) [ ع. ] (ق مر.) ۱- کم کم، اندک اندک. ۲- پاره پاره.
(لِ) [ ع. ] (ق مر.) بدین جهت، از این رو.
(~. لَ) (ق مر.) قطعه قطعه، پاره پاره.
(مَ لِ) [ ع. لامحاله ] (ق مر.) ناچار، ناگزیر.
(غَ یْ) [ ع. ] (ق مر.) نه دیگری، نه چیز دیگر.
(شَ کّ) [ ع. ] (ق مر.) بی گمان، بی تردید.
(جَ رَ) [ ع. ] (ق مر.) ناچار، ناگزیر.
(اَ قَ) [ ع. ] (ق مر.) دست کم.
(بُ دّ) [ ع. ] (ق مر.) ۱- ناچار، ناگزیر. ۲- گویا، چنان که معلوم است.
(گُ رّ گُ) (ق مر.) با شعله سوزان.