(مَ یَ) [ ازع. ] (مص جع.) معصوم بودن.
(مُ یَ) [ ع. ] (مص جع.) معافی، معاف بودن.
(مَ یَّ) [ ع. ] (مص جع.) محفوظ بودن، در امان بودن
(مَ یَّ) [ ع. مشیه ] (مص جع.) اراده و خواست خداوند.
(مَ یَّ) [ ازع. ] (مص جع.)۱ – مشروط بودن. ۲- حکومت مشروطه.
(لِ یَّ) [ ع. مسؤولیت ] (مص جع.) آنچه انسان عهده دار و مسئول آن باشد.
(مَ کَ یَّ) [ ازع. ] (مص جع.) ۱- مرکز بودن. ۲- تمرکز و تجمع امور در یک محل.
(مَ جَ یَّ) [ ازع. ] (مص جع.) ۱- مرجع بودن. ۲- مرجع تقلید بودن، مجتهد.
(مُ یَّ) [ ع. ] ۱- (مص جع.) مدیر بودن، مدیری. ۲- علم و هنر متشکل کردن، همآهنگ کردن.
(مَ دَ یَّ) [ ع. ] (مص جع.) شهر – نشینی، تمدن.