مصدر لازم

شد

(شَ دّ) [ ع. ]
۱- (مص م.) محکم کردن، استوار ساختن. قوی کردن.
۲- بلند و پست کردن نغمه تا موافق مطلوب گردد؛ کوک کردن، اصطحاب.
۳- (مص ل.) دویدن.
۴- حمله کردن.

    شدن

    (شُ دَ) [ په. ] (مص ل.)
    ۱- گردیدن، گشتن.
    ۲- انجام یافتن.
    ۳- دگرگون شدن.
    ۴- به پایان رسیدن.
    ۵- رفتن، گذشتن.
    ۶- گراییدن، میل کردن.
    ۷- تجاوز کردن.
    ۸- محو گشتن، زایل گردیدن.
    ۹- حصول یافتن.

      شخولیدن

      (شُ دَ) (مص ل.) = شخیلیدن:
      ۱- بانگ کردن.
      ۲- با آهنگ خواندن، سوت زدن.
      ۳- ناله کردن.
      ۴- غریدن رعد.
      ۵- پژمرده شدن.

        پیمایش به بالا