(س دَ) (مص ل.) ۱- سزاوار بودن. ۲- جایز بودن.
(سَ رَ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- هنگام شب رفتن. ۲- اثر کردن چیزی در چیزی.
(سُ دَ) (مص ل.)سر خوردن، لغزیدن.
(سُ رُ. بَ. کَ دَ) (مص ل.) شاخ برافراشتن، اظهار وجود کردن.
(سُ دَ) [ په. ] (مص ل.) ۱- آواز خواندن. ۲- شعر گفتن.
(~. نَ دَ) (مص ل.) فرمانبرداری کردن.
(سَ. کَ یا کِ دَ) (مص ل.) ۱- نافرمانی کردن. ۲- رسیدگی کردن. ۳- نوشیدن.
(سُ دَ) (مص ل.) سرفه کردن.
(~. شُ دَ) (مص ل.) گلاویز شدن، درگیر شدن.
(سَ. س پُ دَ) (مص ل.) تسلیم شدن، فرمان بردن.