(~. تَ) (مص ل.) آماده شدن، آماده سفر شدن.
(~. گَ دَ) (مص ل.) جابه جا شدن، نقلِ مکان کردن.
(رَ) [ ع. ] (مص ل.) کوچ کردن، کوچیدن.
(رُ) [ ع. ] (مص ل.) بازگشتن، برگشتن.
(رَ) [ ع. ] (مص ل.) کوچ کردن، رحلت کردن.
(رِ لَ) [ ع. رحله ] (مص ل.) ۱- کوچیدن، کوچ کردن. ۲- مردن.
(رَ حْ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- مهربانی. ۲- بخشودن، گذشتن.
(رَ) [ ع. ] (مص ل.) برگشتن، بازگشتن.
(رَ عَ) [ ع. رجعه ] (مص ل.) ۱- بازگشت. ۲- بازگشت مرد به سوی زن طلا ق داده خود.
(~ُ لْ عَ) [ ع. ] (مص ل.) به چشم دیدن.