مصدر لازم

خیار

[ په. ] (اِ.) گیاهی از تیره کدوییان که اقسام گوناگون دارد و میوه اش دراز و سبز است و در اکثر سالادها مصرف زیادی دارد. خیار [ ع. ] (مص ل.)
۱- اختیار داشتن.
۲- داشتن اختیار برای بر هم زدن معامله یا قرارداد.
۳- برگزیده.

    خوردن

    (خُ دَ) [ په. ]
    ۱- (مص م.)فرو بردن غذا از گلو.
    ۲- نوشیدن.
    ۳- (عا.) سوء استفاده مالی به هنگام تصدی شغلی.
    ۴- شکست خوردن، مغلوب شدن.
    ۵- مناسب بودن، جور بودن.
    ۶- ساییدن (فنی).
    ۷- (مص ل.) تصادف کردن.
    ۸- اصابت کردن.
    ۹- مقارن شدن، همزمان شدن. ؛ ~و خوابیدن کنایه از: بیکار و بی عار زندگی کردن.

      خواستن

      (خا تَ) [ په. ] (مص ل.)
      ۱- خواهش کردن.
      ۲- آرزو داشتن، طلبیدن.
      ۳- اراده کردن.
      ۴- قصد داشتن.

        Scroll to Top