مصدر لازم

خزیدن

(خَ دَ) [ په. ] (مص ل.)
۱- روی سینه و شکم خود را به روی زمین کشیدن.
۲- آهسته به جایی درآمدن و در کنجی نهان شدن.

    خسار

    (خَ) [ ع. ] (مص ل.)
    ۱- گمراه گشتن.
    ۲- زیان بردن.
    ۳- هلاک شدن.
    ۴- زیان، گمراهی.

      خرقه سوختن

      (~. تَ) [ ع – فا. ] (مص ل.)
      ۱- بی اعتنایی به نام و ننگ و بی اعتبار داشتن آن.
      ۲- ترک ریا کردن.
      ۳- نهایت شوق و وجد.

        خرب

        (خَ) [ ع. ] (مص ل.)
        ۱- خراب شدن، ویران شدن.
        ۲- از تصرفات عروضی است مرکب از خرم و کف.

          پیمایش به بالا