(فَ یا فِ دَ) (مص ل.) جان خود را فدا کردن.
(کَ دَ) (مص ل.) مردن.
(گِ ر تَ) (مص ل.) ۱- زندگانی یافتن. ۲- نیرو گرفتن پس از بیماری.
(اَ دَ)(مص ل.) مردن، جان دادن.
(بُ دَ) (مص ل.) سالم ماندن، زنده ماندن.
(نِ دَ) (مص ل.) وعده عشرت دادن، سرِ دوستی داشتن.
(دَ) (مص ل.) فراموش شدن چیزی در جایی.
(زَ دَ) (مص ل.) شراب خوردن.
(شُ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) روان شدن.
(زَ دَ) (مص ل.) خبری را با صدای بلند در کوچه و خیابان به اطلاع مردم رساندن.