(تَ مَ لُّ) [ ع. ] (مص ل.) دارا شدن، مالک شدن.
(تَ مَ نُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- استوار شدن. ۲- بازایستادن.
(تَ مَ نِّ) [ ع. ] (مص ل.) آرزو کردن، آرزو داشتن.
(تَ مَ مُ) [ ع. ] (مص ل.) مضمضمه کردن، آب در دهان گردانیدن.
(تَ مَ طّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- دراز کشیدن. ۲- خرامیدن. ۳- خمیازه کشیدن.
(تَ مَ کُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- جاگیر شدن. ۲- دارای جاه و مقام شدن. ۳- توانا شدن.
(تَ مَ دُّ) [ ع. ] (مص ل.) دراز شدن، کشیده شدن.
(تَ مَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) سرپیچی کردن، نافرمانی.
(تَ مَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) در خاک غلتیدن، از درد به خود پیچیدن.
(تِ) [ ع. تمشاء ] (مص ل.) راه رفتن.