(تَ دَ) (مص ل.) گرم شدن، داغ گشتن.
(تَ بُ) [ ع. ] (مص ل.) برابر شدن، رو به روی هم واقع شدن.
(تَ دُ) [ ع. ] (مص ل.) دیرینه شدن، دیرینگی.
(تَ رُ) [ ع. ] (مص ل.)۱ – به هم نزدیک شدن. ۲- نام یکی از بحور شعر به معنی متقارب.
(تَ رُ) [ ع. ] (مص ل.) قرین شدن با یکدیگر.
(تَ سُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- با هم بخش کردن. ۲- با هم قسم خوردن.
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) درخواست کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) نک تقاضا.
(تَ فَ طُّ) [ ع. ] (مص ل.) دریافتن، با هوشیاری مطلبی را فهمیدن.
(تَ فَ قُّ) [ ع. ] (مص ل.) فقه آموختن، دانشمندی جستن.