(تَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) ریز ریز کردن، از هم پاشیدن. ۲- (مص ل.) شکسته و ریزه شده.
(تَ دَ) (مص ل.) نک تفتن.
(تَ سُ) [ ع. ] (مص ل.) با یکدیگر در فسخ معامله هم رأی شدن.
(تَ لُ) [ ع. ] (مص ل.) اظهار فالج بودن کردن.
(تَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) یکدیگر را نابود کردن. ۲- (مص ل.) با هم نیست شدن.
(تَ وُ) [ ع. ] (مص ل.) از هم جدا و دور شدن، فرق و اختلاف دایمی داشتن.
(تَ فَ تُّ) [ ع. ] (مص ل.)ریز ریز شدن.
(تَ غَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- پلیدی انداختن. ۲- مدفوع کردن.
(تَ غَ یُّ) [ ع. ] (مص ل.) غیب شدن، ناپدید گشتن.
(تَ غَ یُّ) [ ع. ] (مص ل.) خشم گرفتن.