(تَ بُ) (مص ل.) به هم مانند بودن.
(تَ جُ) (تَ) [ ع. ] (مص ل.) با هم نزاع کردن.
(تَ رُ) [ ع. ] (مص ل.) با هم شریک کردن.
(تَ عُ) [ ع. ] (مص ل.) تظاهر به شاعری کردن.
(تَ غُ) [ ع. ] (مص ل.) خود را مشغول ساختن، خود را به کاری مشغول نشان دادن.
(تَ کُ) [ ع. ] (مص ل.) مانند هم شدن.
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) از یکدیگر شکایت کردن، گله کردن.
(تَ سَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) بازاریابی کردن، بازارگرمی.
(تَ سَ سُ) [ ع. ] (مص ل.) سفسطه کردن، استدلال باطل کردن.
(تَ سَ طُ) (مص ل.) ۱- احمق شدن. ۲- هذیان گفتن. ۳- انکار حقایق کردن، سوفسطایی کردن.