(~.) [ ع. ] (مص ل.) سپس ماندن، واپس کشیدن، بازماندن، دنبال افتادن.
(تَ خَ لُّ) [ ع. ] (مص ل.)۱ – خوی گرفتن. ۲- خوش خو شدن.
(تَ خَ شُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- فروتنی کردن. ۲- تضرع کردن.
(تُ دَ) (مص ل.) کوشیدن، کوشش کردن.
(تَ خَ صُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- به چیزی مخصوص شدن. ۲- در کاری مهارت داشتن.
(تَ خَ ضُّ) [ ع. ] (مص ل.) فروتنی کردن.
(تَ خَ طِّ) [ ع. ] (مص ل.) از حدّ خود گذشتن.
(~. شُ دَ) (مص ل.) بسته شدن، تعطیل شدن.
(تَ صُ) [ ع. ] (مص ل.) با هم جنگیدن، پیکار کردن.
(تَ طُ) [ ع. ] (مص ل.) با یکدیگر رو در رو سخن گفتن.