مصدر لازم

تحذق

(تَ حَ ذُّ) [ ع. ] (مص ل.) خود را حاذق و زیرک وانمودن بدون آنکه باشند.

    تحرج

    (تَ حَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.)
    ۱- گناهکار شدن.
    ۲- پرهیز کردن از گناه.
    ۳- توبه کردن.
    ۴- برآمدن از تنگی.

      تحرز

      (تَ حَ رُّ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) خود را نگه داشتن.
      ۲- خودداری کردن.

        تحتم

        (تَ حَ تُّ) [ ع. ] (مص ل.)
        ۱- لازم گشتن.
        ۲- چیزی را بر خود واجب کردن.
        ۳- شادمانی کردن.

          تحجم

          (تَ حَ جُّ) [ ع. ] (مص ل.)
          ۱- بیرون برآمدن هرچیز.
          ۲- حجامت کردن.
          ۳- برآمدن پستان.

            Scroll to Top