(زِ. کَ دَ)(مص ل.) ۱- گشاده رویی کردن. ۲- گرم پرسیدن، خوش آمد گفتن.
(کَ دَ) (مص ل.) ۱- دویدن، تازیدن. ۲- دواندن اسب.
(تَ) (مص ل.) ۱- تند رفتن، دویدن. ۲- هجوم کردن. ۳- غارت کردن.
(شُ دَ) (مص ل.) تیره شدن، تاریک گشتن.
(~. شُ دَ) (مص ل.) از هم پاشیده شدن.
(~.) (مص ل.) ۱- درخشیدن. ۲- گرم شدن.
(دَ) (مص ل.) ۱- در تاب نشستن و در هوا به جلو و عقب رفتن. ۲- پیچ و خم پیدا کردن.
(تَ) (مص ل.) ۱- طاقت داشتن، تحمل داشتن. ۲- در رنج بودن، درد داشتن.
(~. شُ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) ۱- پیرو شدن. ۲- بنده و فرمانبردار گشتن.
(وَ دَ) (مص ل.) تحمل کردن، طاقت آوردن.