(~. وَ دَ) (مص ل.) تاب آوردن، طاقت داشتن.
(~. بُ دَ) (مص ل.) آگاه گشتن، اطلاع یافتن.
(کَ دَ) (مص ل.) ۱- پوست کندن. ۲- راز دل را گفتن.
(تُ اُ تُ خا. شُ دَ) (مص ل.) لاغر و بسیار نزار شدن.
(دَ) (مص ل.) ۱- فرسوده شدن، فاسد شدن، کهنه شدن. ۲- عفونت یافتن. ۳- پژمرده شدن.
(پُ دَ) (مص ل.) ۱- زدودن، راندن، برطرف کردن. ۲- معذرت خواستن، عذر خواستن.
(گِ رِ تَ) (مص ل.) ۱- رفتن. ۲- دویدن.
(شُ دَ) (مص ل.)فاسد شدن چیزی.
(~. نَ دَ) (مص ل.) خوابیدن، دراز کشیدن.
(~. گِ رِ تَ)(مص ل.) کناره گرفتن، در ساحل ایستادن کشتی.