(زَ دَ) (مص ل.) زیان رسانیدن، خیانت کردن.
(اُ دَ) (مص ل.) ۱- میسر شدن، دست دادن. ۲- اتفاق خوب یا بدی پیش افتادن.
(اَ تَ) (مص ل.) جاکِشی کردن، واسطه عمل منافی عفت شدن.
(بِ. کَ دَ) (مص ل.) ۱- مردد بودن. ۲- درنگ کردن.
پی بودن (پِ. دَ) (مص ل.) مراقب بودن، کاری را دنبال کردن.
(~. وَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) بچه از تخم درآوردن.
(~. گِ رِ تَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) عهد و پیمان از کسی گرفتن.
(مَ دَ) (مص ل.) ۱- خارج شدن. ۲- نمایان شدن. ۳- سرکشی کردن.
(زَ دَ) (مص ل.) ۱- ریشه زدن. ۲- نقش زدن.
(کَ دَ) (مص ل.) ریشه دوانیدن.