(~. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) ۱- اعتماد کردن. ۲- عبرت گرفتن.
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) به حساب آوردن. ۲- (مص ل.) اعتماد داشتن.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)۱ – منزوی شدن. ۲- گوشه گرفتن. ۳- دارای آیین معتزله بودن.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) دست از کار کشیدن به منظور رسیدن به هدفی خاص.
( اِ ) [ ع. ] (مص ل.) سایه افکندن.
(~ِ لِ یِ. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.)اظهار فضل کردن، خودی نشان دادن.
(اِ طِّ) [ ع. ] (مص ل.) آگهی یافتن، با خبر شدن. ج. اطلاعات.
( اِ ) [ ع. ] ۱- (مص م.) کسی را به طرب آوردن. ۲- (مص ل.) سرود گفتن.
(اِ طِّ) [ ع. ] (مص ل.) روان شدن کار، راست آمدن.
( اِ ) [ ع. ] (مص ل.) روی گردانیدن، رخ تافتن.