( اِ ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- به روشنایی صبح درآمدن. ۲- روشن شدن صبح. ۳- آشکار شدن.
(اِ دَ) (مص ل.) سِتهیدَن، ستیزه کردن، لجاج کردن.
( اِ ) [ ع. ] (مص ل.) به یقین دانستن، بی گمان شدن.
( اِ ) [ ع. ] (مص ل.) به کسی اعتماد و تکیه کردن.
( اِ ) [ ع. ] (مص ل.) انس گرفتن، خو گرفتن.
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) ماه نو دیدن. ۲- (مص ل.) پدیدار شدن ماه نو.
(~. تَ) (مص ل.) ۱- اعتماد داشتن، اعتماد کردن. ۲- باور کردن، درست پنداشتن.
(اِ) [ ع. ] (مص ل.) سزاوار شدن، واجب و لازم دانستن امری یا چیزی.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- پشت دادن به چیزی. ۲- نسبت دادن. ۳- سند و مدرک نشان دادن.
(اِ تِ رِ) [ ع. استناره ] (مص ل.) ۱- روشن شدن. ۲- مدد خواستن به شعاع، روشنی جستن.