احتجاج
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) دلیل و برهان آوردن.
(اِ لَ) [ ع. احاله ]
۱- (مص م.) حواله کردن، واگذاشتن کار یا امری به عهده دیگری.
۲- (مص ل.) از حالی به حال دیگر گشتن.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- گرد هم آمدن، جمع شدن.
۲- مقارنه ماه و آفتاب، زمانی که ماه و آفتاب در یک برج و یک درجه و یک دقیقه جمع شوند.
(~.) [ ع. ] (مص ل.) جِ اجتماع.
۱- گرد آمدنها، فراهم آمدنها، انجمن کردنها.
۲- گروههای فراهم آمده، دستههای به هم پیوسته.