هنگامه نهادن
(~. نَ دَ) (مص ل.) برپا کردن مجلس نقّالی و شعبده بازی.
(هِ مَّ. بَ تَ) [ ع – فا. ] (مص ل.)
۱- عزم جزم کردن.
۲- توجه و همُ خود را صرف کسی یا چیزی کردن.
(هَ یَّ) [ ع. ] (مص ل.) مصدر صناعی است مرکب از هل و ئیت یعنی پرسش کردن از مطلب «هل» و سؤال از مطلب هل یعنی سؤال از اصل وجود شی ء یا سؤال از وجود صفتی برای شی ء.
(~. کَ دَ) (مص ل.)
۱- متحد شدن.
۲- برابری کردن در امری.
۳- توافق کردن و تناسب داشتن چند صدای مختلف با هم.