(اُ دَ) (مص ل.) ۱- فاسد شدن، گندیدن. ۲- آب آوردن و چرکین شدن زخم.
(لَ عَ) [ ع. لوعه ] (مص ل.) ۱- بی تابی کردن. ۲- سوزش دل از غم یا عشق.
(دَ)(مص ل.)۱ – چهار دست و پا رفتن. ۲- بد راه رفتن اسب و شتر که سوار را تکان دهد.
شدن (شُ دَ) (مص ل.) نشئه شدن، سرمست شدن.
(دَ) (مص ل.) چاپلوسی کردن.
(لَ هَ) [ ع. ] (مص ل.)۱ – اندوهگین گردیدن، حسرت خوردن. ۲- افسوس خوردن، دریغ ورزیدن.
(لِ دَ) (مص ل.) له شدن، له و په شدن.
(~. نِ. تَ) [ یو – فا. ] (مص ل.) کنایه از: زمام اختیار را از دست ندادن.
(لَ دَ) (مص ل.) لنگان لنگان راه رفتن.
(لِ. شُ دَ) (مص ل.) ۱- مضمحل گشتن. ۲- حسرت خوردن.