فروماندن
(~. دَ) (مص ل.)
۱- بیچاره شدن، ناتوان شدن.
۲- درنگ کردن.
۳- معزول شدن.
(فُ. شُ دَ) (مص ل.)
۱- پایین رفتن.
۲- به زیر رفتن.
۳- فرود رفت.
۴- غروب کردن، ناپدید شدن.
۵- داخل شدن.
۶- غوطه ور شدن.
۷- غرق شدن.
۸- انحطاط یافتن، سقوط کردن.
۹- نابود شدن.
۱۰ – پوشیده ماندن.
(~. نِ شَ تَ) (مص ل.)
۱- پایین نشستن.
۲- ته نشین شدن.
۳- از شدت چیزی کم شدن.
۴- خاموش شدن.
۵- آرام شدن، تسکین یافتن.