مصدر لازم

غیض

(غِ یْ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) کم شدن آب و فرو نشستن آن.
۲- اندک.

    غیبت

    (~.) [ ع. غیبه ] (مص ل.) بد گفتن پشت سر کسی، عیب کسی را در غیاب وی گفتن.

      غیچ شدن

      (غ. شُ دَ) (مص ل.) سیخ شدن دست و جز آن، بی حرکت و خشک شدن موقت عضوی مانند دست یا پا.

        غور کردن

        (غَ یا غُ وْ. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) در عمق مطلبی دقت کردن، به دقت رسیدگی کردن.

          غوص

          (غُ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) فرو رفتن در آب.
          ۲- داخل شدن در چیزی.
          ۳- تأمل کردن.

            پیمایش به بالا