(غُ نُ دَ) (مص ل.) غنودن.
(غَ. زَ دَ) (مص ل.) بسیار مشتاق و آرزومند چیزی بودن.
(غَ یا غُ دَ) (مص ل.) ۱- ناز و غمزه کردن. ۲- بذله گویی کردن.
(غُ) [ ع. ] (مص ل.)۱ – فرو شدن، غایب شدن. ۲- به آب فرو رفتن.
(غُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- از حد درگذشتن. ۲- گذشتن جوانی.
(غَ) [ ع. ] (مص ل.) جوشیدن.
(~. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) غله دادن زمین و ملک.
(~. اُ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) اشتباه پیدا شدن، خطا رخ دادن.
(غَ دَ) (مص ل.) از پهلویی به پهلوی دیگر گشتن.
(غَ لَ) [ ع. ] (مص ل.) اشتباه کردن در حساب و شماره.