(تَ) [ ع. ] (مص م.) دو نیمه شدن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- روی هم چیدن. ۲- مرتب کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) پاک کردن، پاکیزه ساختن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.)۱ – نظم دادن. ۲- پیوند دادن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- تیره گردانیدن. ۲- بر هم زدن عیش کسی.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- نفوذ دادن. ۲- روان و اجرا کردن فرمان.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- نظم دادن. ۲- به هم پیوستن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) شادی کردن، شادمان کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- خشک کردن آب یا رطوبت چیزی. ۲- خشک شدن شیر در پستان.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) کسی را مسیحی گردانیدن.