(تَ) [ ع. ] (مص م.) زینت دادن، آراستن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) خوار کردن، کوچک شمردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- درست کردن. ۲- درستی امری را بررسی کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- کسی را حاکم یا داور کردن.۲ – در فارسی به معنای استوار کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) فتنه انگیختن، چند نفر را به هم انداختن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) آزمند ساختن، برانگیختن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) برانگیختن، به شوق آوردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- گردانیدن. ۲- تغییر دادن اصل کلام.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) سوزانیدن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) جنبانیدن، به حرکت درآوردن.