(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- علامت مؤنث به کلمه عربی ملحق کردن. ۲- مؤنث خواندن. ۳- مادگی.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) دمساز کردن، انس دادن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ارزانی داشتن، سزاوار شمردن، سزاوار کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- ایمن کردن، آرام دادن. ۲- حفظ کردن.
(تَ أَ ذُّ) [ ع. ] (مص م.) آگاهانیدن، آگاه کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- استوار کردن. ۲- عهد یا کلام خود را محکم کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- فراهم آوردن، گرد آوردن. ۲- نوشتن کتاب.
(~. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص م.) نوشتن کتاب.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) به امارت گماردن، امیر کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) امیدوار ساختن، آرزومند کردن.