(~. تَ) (مص م.) وصله زدن، پینه کردن.
(کَ دَ)(مص م.) روبیدن، پاک کردن.
(دَ)(مص م.) کمک کردن، نیرو دادن.
(بَ دَ) (مص م.) ۱- انتظار داشتن. ۲- چشم داشتن. ۳- طمع داشتن.
(بِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- فروختن. ۲- خریدن.
(~. شِ کَ تَ) [ ع – فا. ] (مص م.) پیمان شکستن، بر هم زدن قرارداد.
(دَ) (مص م.) نک بیختن.
(تَ) [ په. ] (مص م.) ۱- الک کردن، ۲- غربال کردن.
(~. کَ دَ) [ فا – ع. ] (مص م.) بی ارزش کردن، بی اعتبار کردن.
(دَ) (مص م.) ۱- بو کردن، استشمام کردن. ۲- بو دادن.