(~. کَ دَ)(مص م.)۱ – درو و جمع آوری محصول. ۲- تحمل کردن. ۳- تصور کردن، تصور.
(~. دَ) (مص م.) ۱- دانه چیدن. ۲- برگزیدن. ۳- جمع کردن. ۴- تعطیل کردن، منحل کردن.
(~. وُ کَ دَ) (مص م.) تخمین زدن.
(~. وَ دَ) (مص م.) ۱- بلند کردن، بالا بردن. ۲- اجابت کردن، انجام دادن. ۳- پروردن.
(بَ بَ تَ) (مص م.) مقید کردن.
(بَ. تَ) (مص م.) ۱- برقرار ساختن. ۲- برپا کردن جشن و شادمانی.
(~. اَ تَ) (مص م.) ۱- بالا بردن پرچم. ۲- بنا کردن ساختمان.
(بَ اَ تَ) (مص م.)۱ – از بین بردن. ۲- سرنگون کردن. ۳- سنجیدن.
(~. کَ دَ) (مص م.) ۱- وارسی کردن، سنجیدن. ۲- نگریستن، دقت کردن.
(~. اَ تَ)(مص م.) تحریض کردن، تحریک کردن.