[ ع. ] (مص م.) برافروختن، آتش افروختن.
[ ع. ] (مص م.) فرستادن، روانه کردن.
[ ع. ] (مص م.) ۱- وحی فرستادن، الهام کردن. ۲- مطلبی را در ذهن یا دل کسی افکندن.
[ ع. ] (مص م.) آزار رسانیدن، اذیت کردن.
[ ع. ] (مص م.) وارث کردن، کسی را وارث قرار دادن.
[ ع. ] (مص م.) ۱- بخشیدن. ۲- دیگری را بر خود برتری دادن. ۳- از خود گذشتن.
[ ع. ] (مص م.) ۱- واجب کردن، لازم گردانیدن. ۲- پذیرفتن. ۳- طرف عقد واقع شدن.
[ ع. ] (مص م.) به درد آوردن، دردمند کردن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) دادن.
(اِ تِ) [ ع. ائتمان ] (مص م.) استوار داشتن، امین کردن.