(اِ طِ یا طَ) [ ع. اباطه ] (مص م.) ۱- آویختن، معلق کردن. ۲- موکول کردن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.)خبر دادن، آگهی دادن.
(~ دَ) (مص م.) نک انباشتن.
(اَ تَ) (مص م.) پُر کردن.
(اِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- کابین کردن. ۲- نکاح دادن زنی را با غیری به مهر.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) مهلت دادن.
( اِ ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) باران آمدن. ۲- (مص م.) بارانیدن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) خسته کردن، ملول کردن.
(اِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- گذراندن. ۲- گذرانیدن وقت.
(اِ) (مص م.) ۱- بزرگ داشتن، به بزرگی ستودن. ۲- بسیار بخشیدن.