(اِ تِ نَ) [ ع. ] (مص م.) خوار شمردن، حقیر داشتن.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) بر کسی خندیدن، مسخره نمودن.
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) نیست کردن، هلاک کردن. ۲- نیست شدن.
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) هوس کردن. ۲- (مص م.) کسی را به هوس انداختن.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) برآورده شدن حاجتی را طلب کردن.
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) شجاع شدن. ۲- (مص م.) یاری خواستن.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)رونوشت برداشتن از نوشته یا کتابی، نسخه برداری.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- آب یا مایع دیگری را به بینی کشیدن. ۲- چیزی را بو کردن.
(اِ ت ِ) [ ع. ] (مص م.) عقد زناشویی بستن، طلب نکاح کردن.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- انکار کردن. ۲- نشناختن.