مثله کردن
(~. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص م.)
۱- گوش هاوبینی کسی را بریدن.
۲- شکنجه دادن، عقوبت کردن.
(مُ ثَّ) [ ع. مباثه ] (مص م.)
۱- سرّ خود را نزد کسی فاش کردن.
۲- از کسی غم – خواری و اندوه گساری طلبیدن.
(دَ) [ په. ]
۱- (مص ل.) اقامت کردن.
۲- عقب افتادن.
۳- درمانده و ناتوان شدن.
۴- شبیه بودن، مانند بودن.
۵- تعجب کردن.
۶- شکیبیدن، صبر کردن.
۷- (مص م.) سپردن، واگذاردن.
۸- باقی گذاشتن، به جا گذاشتن.