(لَ حَ) [ ع. ] (مص م.) رسیدن، الحاق، آوردن.
(لَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- با مشت بر بینی زدن. ۲- دهان بند نهادن. ۳- بوسه دادن.
(لَ تِ مِ. کَ دَ) (مص م.) آغشتن، آلودن.
(~. گَ دَ)(مص م.)تأسف خوردن، پشیمانی نمودن.
(دَ) (مص م.) جنباندن، تکان دادن.
(دَ) (مص م.)۱ – جنبانیدن. ۲- افشاندن.
(کَ دَ) (مص م.) زنده کسی را به میان دیوار نهادن، گچ گرفتن.
(کَ دَ) (مص م.) غارت کردن، یغما کردن.
(دَ)(مص م.)غارت کردن، تاراج کردن.
(~. گِ رِ تَ) (مص م.) گوشه – نشینی کردن.