(مِ تَ) (مص م.) بر هم زدن معامله، دبه درآوردن.
(فْ تَ) [ په. ] (مص م.) دریدن، چاک کردن، ترکانیدن.
(تَ) (مص م.) زراعت کردن.
(سْ تْ) (مص م.) کاهش، نقصان.
(زَ دَ) (مص م.) استعمال کردن، به کار بردن، استفاده کردن.
(تَ) (مص م.) چاره نمودن، تهیه دیدن.
(بَ تَ)(مص م.)۱ – استعمال کردن. ۲- عمل کردن، به جا آوردن، اجرا کردن.
(اَ تَ) (مص م.) انجام دادن کار.
(کَ دَ) (مص م.) عقد کردن، به نکاح درآوردن.
(~. ~. کَ دَ) [ تر – فا. ] (مص م.) ریز ریز کردن، تکه تکه کردن.