مصدر متعدی

قطر

(~.) [ ع. ]
۱- (اِ.) باران، آن چه بچکد، واحد: قطره.
۲- (مص ل.) چکیدن.
۳- (مص م.) چکاندن. ج. قطار.

    قضب

    (قَ ضْ) [ ع. ] (مص م.)
    ۱- بریدن، قطع کردن.
    ۲- به تازیانه زدن.

      قشم

      (قَ) [ ع. ] (مص م.)
      ۱- خوردن، بسیار خوردن.
      ۲- شکستن برگ خرما و نی و جز آن.
      ۳- گوشت پخته و سرخ شده. ج. قشوم.

        پیمایش به بالا