مصدر متعدی

قفا دریدن

(~. دَ دَ) [ ع – فا. ] (مص م.)
۱- پاره کردن جامه کسی از پشت.
۲- کنایه از بی آبرو کردن (اشاره به داستان یوسف و زلیخا).
۳- جماع کردن از پشت.

    قطر

    (~.) [ ع. ]
    ۱- (اِ.) باران، آن چه بچکد، واحد: قطره.
    ۲- (مص ل.) چکیدن.
    ۳- (مص م.) چکاندن. ج. قطار.

      قضب

      (قَ ضْ) [ ع. ] (مص م.)
      ۱- بریدن، قطع کردن.
      ۲- به تازیانه زدن.

        قشم

        (قَ) [ ع. ] (مص م.)
        ۱- خوردن، بسیار خوردن.
        ۲- شکستن برگ خرما و نی و جز آن.
        ۳- گوشت پخته و سرخ شده. ج. قشوم.

          Scroll to Top