جیش

(جَ یا جِ) [ ع. ] (اِ.) لشکر، سپاه.

    جیفه

    (جِ فِ) [ ع. ] (اِ.) مردار، لاشه. هرچیز پست و ناپایدار.

      جیک

      (اِ.) یک جانب قاب که با آن بازی کنند.

        جیک جیک

        (اِ.)
        ۱- آواز مرغان.
        ۲- سخنی که فهمیده نشود، کلام غیرفصیح.

          جیک زدن

          (زَ دَ) (مص ل.) اعتراض کردن. ؛~ کسی در نیامدن جرئت اعتراض نداشتن، تحمل کردن و هیچ نگفتن.

            پیمایش به بالا