خزعبل

(خَ یا خُ زَ عْ بَ) [ ع. ] (اِ.)سخن بیهوده و مضحک. ج. خزعبلات.

    خزف

    (خَ زَ) [ ع. ] (اِ.) سفال، هر چیز گلی که در آتش پخته شده باشده.

      خزن

      (خَ) [ ع. ] (مص م.)
      ۱- اندوختن مال.
      ۲- پوشیده داشتن راز.
      ۳- نگهداری زبان از سخن گفتن.

        خزندگان

        (خَ زَ دَ) (اِ.) جِ خزنده ؛ در اصطلاح حیوان شناسی به جانورانی که به دلیل کوتاهی دست و پا شکمشان روی زمین کشیده می‌شود گفته می‌شود. بعضی هم دست و پا ندارند.

          خزنده

          (خَ زَ دَ یا دِ) (ص فا.) جانوری که روی زمین بخزد.

            خزنه

            (خَ زَ نِ) [ ع. خزنه ] (اِ.) جِ خازن ؛ گنجوران.

              خزه

              (خَ زِ) (اِ.) نوعی رستنی نهانزا که ساقه و برگ دارد اما گل و ریشه ندارد. بعضی از آن‌ها ساقه هم ندارند.

                خزی

                (خِ) [ ع. ] (مص ل)
                ۱- خوار شدن، پست شدن.
                ۲- خواری، رسوایی.

                  خزیدن

                  (خَ دَ) [ په. ] (مص ل.)
                  ۱- روی سینه و شکم خود را به روی زمین کشیدن.
                  ۲- آهسته به جایی درآمدن و در کنجی نهان شدن.

                    پیمایش به بالا