اتاشه

(اَ ش ِ) [ فر. ] (اِ.) آتاشه ؛ وابسته، کارمند سفارتخانه که وظیفه‌ای خاص به عهده او محول است: اتاشه مطبوعاتی، اتاشه تجارتی، اتاشه نظامی.

    اتاق

    ( اُ) [ تر. ] (اِ.)
    ۱- خانه، چهاردیواری دارای سقف.
    ۲- خیمه. اطاق، اوتاغ و اوتاق هم گویند.

      اتاقه

      (اُ قِ یا قَ) [ تر. آتاغه ] (اِ.) تاجی که از پرهای بعض مرغان سازند. این کلمه با فعل زدن و افتادن و داشتن صرف شود.

        اتالیق

        (اَ) [ تر. ] (اِ.)
        ۱- شوهر مادر، قائم مقام پدر.
        ۲- لالا، لله، مؤدب.
        ۳- نگهبان، حامی، حافظ.
        ۴- منصبی در عهد صفویه.

          اتاماژر

          (اِ ژُ) [ فر. ] (اِمر.) = ایتماژور: ارکان حرب، ستاد. اتاماژور در عهد قاجاریه مستعمل بوده.

            اتاوه

            (اِ وَ یا وِ) [ ع. اتاوه ] (اِ.)
            ۱- خراج، مال دیوان.
            ۲- رشوه.

              اتباع

              ( اِ) [ ع. ] (مص م.)
              ۱- پیروی کردن، در پی رفتن.
              ۲- بازپس داشتن، در پی فرستادن
              ۳- واپس کردن.
              ۴- حواله کردن چیزی به کسی.

                اتباع

                (اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ تابع و تبع ؛ تابعین، پیروان.

                  اتجار

                  (اِ تِّ) [ ع. ] (مص ل.) بازرگانی کردن، خرید و فروش کردن، معامله، سودا، بیع و شری، تجارت.

                    پیمایش به بالا