دگش

(دَ گِ) [ تر. ] (اِ.) عوض کردن.

    دگم

    (دُ) [ فر. ] (ص فا.)
    ۱- آن که متعصب در عقاید خود است.
    ۲- در سیاست در مورد کسانی به کار می‌رود که بدون دلیل و پایه و اساسی روی عقاید خود پافشاری می‌کنند.

      دگمه

      (دُ مِ) (اِ.) = دکمه. تکمه: پولکی که روی بعضی از نقاط لباس جهت زیبایی و یا برای وصل کردن دو قسمت آن می‌دوزند.

        دگنگ

        (دَ گَ نَ) (اِ.) نوعی چماق زرین که در زمان صفویه و قاجاریه، مأمورین تشریفات به دست می‌گرفتند.

          دل

          (دِ) [ په. ] (اِ.)
          ۱- از اندام‌های درونی بدن جانداران که ماهیچه‌ای بوده و با حرکتی یکنواخت و پیاپی، خون را در بدن به گردش درمی آورد.
          ۲- (عا.) شکم.
          ۳- خاطر، ضمیر.
          ۴- دلیری، شهامت. ؛~ دادن و قلوه گرفتن کنایه از: گرم گفتگوی دوستانه یا عاشقانه بودن.

            دل

            (دَ لّ) [ ع. ]
            ۱- (مص ل.)ناز کردن.
            ۲- (اِ.) ناز، کرشمه.
            ۳- روش نیکو، سیرت نیک.

              دل آشوب

              (دِ) (ص فا.)
              ۱- آن چه یا آن که موجب آشوب و ناراحتی گردد.
              ۲- درختی است که برگ‌های آن پنج شاخه‌است.

                پیمایش به بالا