رباط

(رِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- رشته، بند.
۲- زردپی.
۳- کاروانسرا.
۴- جایی که برای فقرا یا صوفیان ساخته شود.

    رباع

    (رَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- نیکویی حال.
    ۲- شأن.
    ۳- طریقه، روش.

      رباع

      (رُ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- چهارگان، چهارچهار.
      ۲- چهارخال تاس در بازی نرد.
      ۳- هر چیز که مشتمل بر چهار قسمت باشد.

        رباعی

        (رُ) [ ع. ] (ص نسب.) هر آن چه که از چهار جزء تشکیل شده ؛ چهارتایی.

          رباعی

          (~.) [ ع. ] (اِ.) شعری دارای چهار مصراع که مصراع‌های اول و دوم و چهارم هم قافیه و بر وزن «لاحول ولا قوه الابالله» باشند.

            رباعیات

            (رُ یّ) [ ع. ] (اِ.) جِ رباعیه (رباعی).
            ۱- اشعار چهار مصراعی.
            ۲- دندان‌های اربعه انسان بین ثنایا و انیاب.

              ربانی

              (رَ بّ) [ ع. ] (ص نسب.) عابد، عارف، خداشناس. ج. ربانیون، ربانیین.

                Scroll to Top