(رَ) [ ع. ] (مص ل.) برگشتن، بازگشتن.
(رَ عَ) [ ع. رجعه ] (مص ل.) ۱- بازگشت. ۲- بازگشت مرد به سوی زن طلا ق داده خود.
(رَ غَ) (اِ.) نک رجک.
(رَ جَ) (اِ.) آروغ.
(رَ جُ) [ ع. ] (اِ.) مرد. ج. رجال.
(رِ) [ ع. ] (اِ.) پا، پای. ج. اَرجُل.
(رَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- سنگسار کردن. ۲- دشنام دادن. ۳- طرد کردن، راندن.
(رَ جِ) (اِ.) ۱- ریسمان، بندِ رخت. ۲- ریسمانی که در بنایی به کار میرود.
(رُ) [ ع. ] (مص ل.) بازگشتن، برگشتن.
(رُ یَّ) [ ع. رجوله ] (مص جع.) ۱- مرد بودن. ۲- مردی، مردانگی.