رستم

(رُ تَ) [ په. ]
۱- (اِ.) جهان پهلوان ایران از مردم زابلستان که دارای قدرتی فوق بشری بود.
۲- (ص.) شجاع، دلیر، پهلوان. ؛~ و یک دست اسلحه کنایه از: تنها وسیله یا امکان موجود.

    رسته

    (رَ تِ) [ معر. ] (اِ.)
    ۱- صف، قطار.
    ۲- دکان‌های واقع شده در یک ردیف در بازار.
    ۳- دسته و گروهی که هم شغل باشند.

      رستوران

      (رِ) [ فر. ] (اِ.) جایی که در آن غذا می‌خورند، غذاخوری (فره).

        Scroll to Top