رستخیز برآوردن
(~. بَ. وَ دَ) (مص ل.) هلاک کردن، دمار برآوردن.
(رُ تَ) [ په. ]
۱- (اِ.) جهان پهلوان ایران از مردم زابلستان که دارای قدرتی فوق بشری بود.
۲- (ص.) شجاع، دلیر، پهلوان. ؛~ و یک دست اسلحه کنایه از: تنها وسیله یا امکان موجود.
(رَ تِ) [ معر. ] (اِ.)
۱- صف، قطار.
۲- دکانهای واقع شده در یک ردیف در بازار.
۳- دسته و گروهی که هم شغل باشند.