رستی

(رُ) (ص نسب.) منسوب به رست.
۱- آن چه از خاک و گل رست تعبیه کنند.
۲- زمین‌هایی که جنس آن‌ها از رست باشد.
۳- سنگ‌هایی که ماده اصلی آن‌ها رست باشد.

    رستی

    (رُ)
    ۱- (حامص.) چیرگی.
    ۲- دلیری.
    ۳- آسایش، راحتی.
    ۴- (اِ.) روزی، رِزق.

      رستی خوار

      (~. خا) (ص فا.)= رستی – خوارنده:
      ۱- روزی خوار، روزی خور.
      ۲- بهره برنده، متمتع.

        رسخ

        (رَ) [ ع. ] (اِمص.) تعلق گرفتن روح انسانی پس از مفارقت بدن به جسمی جمادی.

          رسد

          (رَ سَ) [ معر. ] (اِ.)
          ۱- بهره، نصیب به حصه.
          ۲- سهم مالیاتی.

            رسد

            (~.) (اِ.) دسته، واحدی نظامی شامل سه جوخه.

              رسغ

              (رُ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- (اِ.) پیوندگاه کف دست و پا به ساق، استخوان‌های خرد مچ دست و پا. ؛ ~ پا مچ پا. ؛ ~دست مچ دست.
              ۲- (اِمص.) سستی و فروهشتگی دست و پای ستور.

                رسل

                (رُ سُ) [ ع. ] (اِ.) جِ رسول ؛ پیامبران.

                  رسم

                  (رَ) [ ع. ] (اِ.)
                  ۱- روش، قاعده، آیین.
                  ۲- عادت، عُرف.
                  ۳- دستور، ترتیب.
                  ۴- نشانی سرای و منزل.

                    Scroll to Top