احتضار

(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- حاضر شدن.
۲- فرا رسیدن هنگام مرگ.
۳- جان کندن.
۴- شهری شدن، از سفر یا بیابان به شهر آمدن.

    احتفاظ

    (اِ تِ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) نگاه داشتن، حفظ کردن.
    ۲- (مص ل.) خویشتن داری کردن.

      احتکار

      (اِ تِ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) انبار کردن و نگاهداشتن کالا به قصد گران فروختن.
      ۲- (اِمص.) انبارداری.

        احتلام

        (اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)۱ – خواب دیدن، جماع کردن در خواب.
        ۲- انزال منی در خواب.

          احتمال

          (اِ تِ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) حمل کردن.
          ۲- (اِمص.) بردباری.
          ۳- گمان بردن، حدس زدن.

            پیمایش به بالا