رفتگر

(رُ گَ) (ص.) مأمور شهرداری که به تمیز کردن کوچه‌ها و خیابان‌ها می‌پردازد.

    رفتن

    (رَ تَ) [ په. ] (مص ل.)
    ۱- روان شدن، حرک ت کردن.
    ۲- کوچ کردن، رحلت کردن.
    ۳- گذش تن، سپری شدن.
    ۴- مردن.
    ۵- تأثیر کردن.
    ۶- شدن، گذشتن.
    ۷- صورت پذیرفتن، انجام گرفتن.
    ۹- (عا.) شبیه بودن.
    ۱۰ – بی حال شدن.
    ۱۱ – انجام دادن.
    ۱۲ – قطع شدن، بریده یا کنده شدن.

      رفتنی

      (رَ تَ) (ص لیا.)
      ۱- حرکت کردنی.
      ۲- درگذشتنی.
      ۳- فناپذیر، مردنی.

        رفته

        (رَ تِ) (ص مف.)
        ۱- روانه شده.
        ۲- کوچ کرده.۳ – گذشته، سپری شده.۴ – درگذشته، مرده.

          رفته

          رفته (رَ تِ. رَ تِ) (ق مر.) اندک اندک، به تدریج.

            Scroll to Top