رفل
(رَ) [ ع. ] (مص ل.) خرامیدن، به ناز رفتن.
(رِ لِ) [ انگ. ] (اِ.) فعالیتی خودکار یا غیرارادی که از طریق مدارهای عصبی نسبتاً ساده روی دهد، بی آن که لزوماً شعور در آن دخالت داشته باشد، بازتاب. (فره).
(رُ) [ معر. ] (اِ.) دوخت دررفتگیها و پارگیهای پارچه یا فرش به طوری که به آسانی قابل تشخیص نباشد.
(رَ) [ ع. ] (ص.) دوست، یار، همنشین، همدم. ج. رفقاء. ؛ ~ نیمه راه کنایه از: کسی که به همراهی خود تا پایان ادامه ندهد.
(رَ قِ) [ ع. رفیقه ] (اِ.) مؤنث رفیق، دختر یا زنی که با مردی که همسرش نیست، رابطه عاشقانه داشته باشد.