(گَ)(حامص.)عمل و شغل رویگری.
(رُ وَ) (اِ.) نک روناس.
(رَ وِ یِّ) [ ع. رویه ] (اِ.) اندیشه، فکر.
(یِ) (اِ.) ۱- روی، صورت. ۲- شکل، هیئت. ۳- نما، طرفِ بیرون هر چیزی. ۴- سطح.
(~.) (اِ.) روش.
(ص نسب.)آن چه در سطح چیزی جای گیرد.
(دَ) (مص ل.) ن مو کردن، رشد کردن.
(ص نسب.) ۱- آن چه که از روی ساخته شده باشد. ۲- محکم، استوار.
(تَ) (ص مر.)کسی که بدنی نیرومند و آسیب ناپذیر دارد.
(خُ) (اِمر.) ۱- کوس. ۲- نوعی شیپور بزرگ و خمیده.